رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'تراژدی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • ارتباط با مدیران
  • کتاب
    • تایپ و شروع نویسندگی
    • تالار طراحی جلد
    • ترجمه کاربران سایت
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • تالار ويراستاری
    • کتابهای کاربران 98iia
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • تالار کتابهای ترجمه شده.
  • آموزش
  • فرهنگ و هنر
  • سینما و تئاتر
  • مشکلات سایت
  • متفرقه
  • عکس
  • عمومی
  • نودهشتیا
  • نگارنده ها +++ چالش +++
  • نگارنده ها موضوع هاروزای زندگی
  • نگارنده ها برو بچ نظرتون درباره ی کودتا در مدرسه چیه ؟
  • نگارنده ها خبر بد
  • نگارنده ها دوست ها
  • نگارنده ها چالش رمان خونا
  • نگارنده ها فرض کن قراره فیلم زندگیتو درست کنن به نظرت اسمش چی باشه؟
  • نگارنده ها بی وفایی
  • نگارنده ها این قسمت : معرفی خودمون بهم دیگه مثل خل و چلا
  • نگارنده ها خونه ی متروکه
  • نگارنده ها آرزو
  • نگارنده ها حق انتخاب
  • نگارنده ها اسم
  • نگارنده ها ماشین زمان
  • نگارنده ها مردن
  • نگارنده ها آینه و احساسات
  • نگارنده ها حال بد
  • نگارنده ها نظرات
  • نگارنده ها عکس
  • نگارنده ها خدا
  • نگارنده ها زندگی حیوانی
  • شاه‍ قلـبم ^~^ لهترین اتفاق بـرات تو زندگیت‍ کـی افتاد
  • شاه‍ قلـبم ^~^ دویت داری چه‍ رؤ
  • #رمان_بخوانیم قوانین گروه
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها سحر
  • رمان نویسان کوچک خوش آمدید
  • رمان نویسان کوچک موضوع ها همه کاربران
  • دیونه بازی موضوع ها
  • کلوپ وحشت تالار وحشت
  • ☠️ماوراء☠️ معما 💖
  • ☠️ماوراء☠️ پاسخ گویی به سوالات شما ❤
  • ☠️ماوراء☠️ همه چیز درمورد جن ها
  • ☠️ماوراء☠️ دیزنی لند ☠️
  • ☠️ماوراء☠️ سرگرمی
  • ☠️ماوراء☠️ عناصر درون☄️
  • ☠️ماوراء☠️ داستان های کوتاه ترسناک
  • ناظران این سایت موضوع ها
  • ناظران این سایت اگه الان...
  • گروه آموزش ناظران تالار پرسش و پاسخ
  • گروه آموزش ناظران تالار آموزش
  • گروه آموزش منتقدان تالار آموزش
  • گروه آموزش منتقدان تالار پرسش و پاسخ
  • دهه هفتادی های سایت موضوع ها
  • آموزش نویسندگی انجمن نودهشتیا کارگاه آموزش عناصر داستانی+نقد
  • آموزش نویسندگی انجمن نودهشتیا قونین گروه
  • آموزش نویسندگی انجمن نودهشتیا اطلاعیه ها
  • آموزش نویسندگی انجمن نودهشتیا کارگاه معرفی اعضا+ سطح بندی(اختیاری)
  • آموزش نویسندگی و ویراستاری نودهشتیا اصول درست نویسی
  • آموزش نویسندگی و ویراستاری نودهشتیا متفرقه
  • آموزش نویسندگی و ویراستاری نودهشتیا زندگی نامه نویسنده های معروف
  • آموزش نویسندگی و ویراستاری نودهشتیا بحث و گفتگو
  • آموزش نویسندگی و ویراستاری نودهشتیا آموزش نویسندگی
  • آموزش نویسندگی و ویراستاری نودهشتیا تمرینات(اختیاری)

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me


کاربر

31 نتیجه پیدا شد

  1. به نام خدا نام رمان: «خفگی به‌ وقت سکوت» ★ نام نویسنده: دریا ★ ژانر: اجتماعی _ عاشقانه_ تراژدی ★ هدف از نوشتن: تمرین نویسندگی و به تصویر کشیدن محبت پدری ★ تایم پارت گذاری: نامشخص ★ خلاصه: دکتری که حکمش، سکوت است و قاضیش غرورش. تصمیم می‌گیرد این مهر سکوت را از لبانش بردارد و آرامشش را بازیابد. بعد از ده سال به کشورش باز‌ می‌گردد و تصمیم می‌گیرد به سراغ خانواده‌ش برود. روزی که قصد گشودن ل**ب و فاش حقیقت تلخش را دارد، اتفاقی می‌افتد. درست چند ساعت قبل از هر اقدام او، بازهم محکوم می‌شود به سکوت...
  2. بسم الله النور 💎داستان کوتاه بگذار پاک بمانم 🖋️به قلم آیسا کاربر انجمن 98ia ***************************************** ژانر:اجتماعی تراژدی ***************************************** خلاصه: نیمه شب، پسری خمیده قامت را دیدم که تنها قدم می‌زند در خیابان های سرد این شهر. رگبار باران بر سر و صورتش تازیانه می‌زد اما انگار برایش مهم نبود. تمام حواسش جمع قدم های بی جان و نامتعادلش بود. کفش های کهنه و پاره پوره اش را روی زمین خیس می‌کشید و پیش می‌رفت، بی هدف، بی انگیزه و بی تفاوت. جوان بودم، ساده بودم و غرق در اشعار نظامی و فردوسی. گفتم : «عاشق است که اینگونه بی‌تاب است و از دنیا بریده. معشوقه دست رد بر سینه اش زده.» چه می‌دانستم که دست رد را نه یک زن بلکه تمام مردم این شهر، بر سینه اش کوفته اند و در میان جمع، تنها رهایش کرده اند. «بگذار پاک بمانم» روایتی متفاوت از دنیای پس از اعتیاد. براساس یک داستان واقعی ***************************************** صفحه معرفی و نقد داستان کوتاه بگذار پاک بمانم *****************************************
  3. نام رمان: ثانیه های امید نویسنده: fateme-alz کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: عاشقانه، تراژدی، تخیلی،ترسناک هدف: نوشتن باعث میشه ذهنم آروم بشه ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: همه چیز توی زندگیِ نفس خوب بود ولی توی یه شب همه چیز به هم ریخت و حالا تاریکی بود که داشت زندگیش رو احاطه می‌کرد! و حالا باید دید عشق قوی‌تره یا تاریکی؟! ویراستار: @yas.h لینک صفحه نقد رمان ثانیه های امید عکس شخصیت های رمان ثانیه های امید
  4. بسم الله النور دوستای گلم نظرات شما تو ایجاد انگیزه و بالا بردن روحیم خیلی مؤثره. ممنون میشم با نظراتتون کمکم کنید. داستان کوتاه ▪️بگذار پاک بمانم▪️ داستان پسریه که به تازگی ترک کرده و سعی داره دوباره وارد اجتماع بشه و مثل همه مردم یه زندگی عادی داسته باشه اما توی این را سختی های زیادی می‌کشه.
  5. نام داستان: چشمان قلبم را می گیرم نویسنده: ف.خوش رو ژانر: تراژدی هدف: درواقع این داستان کوتاه را هنگامی که 12 سال داشتم برای مسابقه ای نوشتم و حالا بعد از گذشت هفت سال دوست داشتم برای کاربران سایت هم به اشتراک بگذارم. خلاصه: این داستان کوتاه قصه ی دلدادگی های اشتباهی ایست که هیچگاه قرار نیست به سرانجام برسد، دو انسان نزدیک بهم اما مانند خطوط موازی که هیچگاه قرار نیست بهم برسند و اگر یکی قصد شکستن آن را داشته باشد، گرفتار تاوان سختی خواهد شد. مقدمه: دوسـت دارم یـڪ شبــﮧ، هفتــاد سـال پیـــر شـوم. . . در ڪنــار خیـابــانی بـایستـــم. . . تـــو مـرا بـی آنڪــﮧ بـشنــاسی ، از ازدحـام تــلخ خـیـــابـان عبــور دهــے. . . هفتـــاد ســال پیـــر شـدن یــک شبـــﮧ. . . بـه حـس گـــــرمــی دسـتـ های تـــو. . . هنــگامـی کـه مرا عبــور میـدهـی بــی آنـڪـﮧ بـشنــاســی. . . مــے ارزد. .
  6. *به نام او که هرچه داریم، از اوست* نام داستان: ایست قلبی نویسنده: نگین مرادیان کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: غمگین_ عاشقانه_ اجتماعی_ تراژدی ساعات پارت گذاری: نامعلوم هدف: نویسندگی خلاصه: داستان روایتگر یک دختر است؛ دختری که ناخواسته ودر اوج شور و حال جوانی اش، وارد عشقی می شود که پایانش هیچ سودی برایش ندارد در این میان، عشق دیگری وارد زندگی اش می شود که پر شورتر است آیا این عشق دوامی دارد؟ آیا می تواند جایگزینی برای درد و غم به جا مانده اش باشد؟ یا این نیز تنها قصد آسیب زدن به قلب نیمه جان او را دارد؟
  7. نام رمان: رمان حکمی واجب نویسنده: ملیکا ک. | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه_درام هدف: هدف نوشتن من از این رمان، به چالش کشیدن اتفاقات زندگیست! ساعات پارت‌گذاری: نامعلوم خلاصه: زندگی است دگر، باید خود را به چالش کشید! شما در این داستان، به چالش کشیده شدنِ زندگی افراد مختلف را خواهید دید تا با آن‌ها آشنا شوید. ویراستار: @مدیر ویراستار
  8. نام رمان:فرانسیس نویسنده:niloofar_ کاربر انجمن نودوهشتیا ژانر: تخیلی _ تراژدی _ اجتماعی _ معمایی _ تاریخی ساعات پارت گذاری: نامعلوم هدف: هرکسی می تواند از بدبختی به خوشبختی برسد. خلاصه: "فرانسیس" برده ی پادشاهی سرزمین "آسال" هست. یک پسر هفده ساله که آرزوی پیدا کردن پدرش و خوشبختی را دارد. مادرش به خاطر خیانت به پادشاه اعدام شده است و فرانسیس تنها چیزی که از پدرش می داند این هست که پدرش اهل سرزمین "بالین" است. از بدشانسی فرانسیس، سرزمین پدرش دشمن خونی سرزمین آسال می باشد. فرانسیس موفق به فرار می شود و پسری را به اسم "توما" پیدا می کند. فرانسیس برای رسیدن به سرزمین بالین سفر طولانی ای را شروع می کند که حقیقت های زیادی برایش فاش می شود! سفری که همراه با کلی هیجان های خاص و رویداد های متفاوت است. گویی او یک فرد عادی نیست! حقیقتی ترسناک در حال فاش شدن است. فرانسیس کیست و چرا هویت پدرش معلوم نیست؟ ( فرانسیس به معنای آزاد و رها از قید و بند ) ( این رمان کاملا تخیلی می باشد و نام سرزمین ها و اشخاص تصادفی هستن. ) لینک صفحه معرفی و نقد رمان فرانسیس: معرفی_و_نقد_رمان_فرانسیس
  9. به نام هستی بخش نام رمان: به وقت تنهایی نویسنده: افسانه افشاری کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، تراژدی هدف: برای هر چیزی تو زندگی به انگیزه ایی نیاز داری! برای شادی کردن هات، خندیدن هات و هر چیزی که فکرش رو می کنی؛ حتی انگیزه ای برای زندگیت! برای منم رمان نویسی یه انگیزه ایی برای به واقعیت رسیدن افکارم و رویاهایی که از جنس خودم هستن. ساعات پارت گذاری: نامعلوم خلاصه رمان: دختری از جنس تنهایی؛ دختری که به دنیا اومده برای اثبات مقاوم بودن و سرسختی در مقابل مشکلات ریز و درشت؛ دختری که به خاطر گذشت روزگار کسایی رو از دست داده که اگر یه ثانیه در کنارش بودن ممکن بود این دختر؛ دختر شاداب و پر جنب وجوشی باشه ولی حالا... پشت هر نگاهش پر از غم و غصه اس؛ اونم به خاطر حوادثی که خودش توی اون دخیل نبوده و سرنوشت باعث و بانیش بوده و سرانجام با باز شدن پای شخصی در زندگیش روزگارش متحول میشه؛ یه روزگار معمایی و راز آلود! یه ترس از دست دادن و سرانجام یه عشق عمیق... مقدمه: تنهایی با « ت » شروع می شود و با هیچ چیز تمام می شود. به یاد تنهایی ام افتادم که با هیچ کس سکوتش را نشکست جز خیال تو! گاهی آنقدر تنها می شوم که خدا هم به تقدیر می گوید: کمی مهربان تر باش! تو چه می دانی که تمام لحظات بی تو را با تو گذراندم به تنهایی... تنهایی یعنی یک نفر خیلی کم است، تکان می دهد خانه را هر سالی که می آید... سرگرمی خوبی است، تو عکس قابت را و من قاب عکست را عوض می کنم و آغاز می شود سال تنهایی... تنهایی یعنی آرزوی مرگ کنی تا حتی شده برای تشییع جنازه ات یه عده دورت جمع بشن! تنهایی همان مرگ است که رو در بایستی دارد! سلام هایی که بوی خداحافظی می دهند... بودن هایی که هیچ کدام خوشحال کننده نیستند... و رفتن هایی که امید بازگشتی به آنها نداری... و ساعت هایی که همیشه به وقت تنهایی کند نمی گذرند بلکه گاهی به وقت انتظار جان را به لب می رسانند... ...و سرانجام همه این ها را جمع می کنی و می رسی به: « به وقت تنهایی » صفحه ی نقد| به وقت تنهایی ناظر رمان: @ZHR.MHY طراح جلد: @Hengameh.b
  10. نام رمان:برزخ دلاویز نام نویسنده:ترسا ژانر:عاشقانه،تراژدی،اجتماعی هدف:ترسیم خلاقیت دو نویسنده ی جوان خلاصه: یک زندگی شبیه به برزخ ، یک طرف شادی یک طرف غم ... پسری در آغوش تنهایی ، دختری از جنس لطافت در دو راهی عشق قرار می گیرن . قدرت عشق در چه حدیه ؟ عاجز رو توانا و توانا رو می تونه عاجز کنه ؟! آیا رویای مهربان ما می تونه میلاد مغرور و گستاخ رو به زانو دربیاره ؟! شفای عشق بر زندگی هر دوشون دست می کشه ؟ جواب همه ی اینا در ادامه ... نقد
  11. نام رمان: ستاره ام سوخته نویسنده: asalpeynavandi ژانر: عاشقانه_اجتماعی_تراژدی هدف: با نوشتن این رمان میخوام بگم که حتی در تاریک ترین لحظه های زندگی هم میشه به کور سویی از نور امیدوار بود. ساعات پارت گذاری: هفته ای دو روز ساعت ۱۰ شب خلاصه: داستان درباره ی دختریه که اواخر دهه ی دوم زندگیش رو سپری میکنه و در این نقطه از زندگیش به پوچی و نا امیدی رسیده و تصمیم میگیره که به زندگیش پایان بده اما در طول داستان متوجه میشیم که چه چیزایی این دختر رو به این نقطه رسونده که به تنها راه حل رو مرگ خودش بدونه و آیا واقعا مرگ بهترین راه خل برای پایان دادن مشکلاته؟ و آیا این دختر موفق میشه به زندگی خودش پایان بده؟ مقدمه: رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده بر آب دیده ما صد جای آسیا کن خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن برشا خوبرویان واجب وفا نباشد ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن دردیست غیر مردن کانرا دوا نباشد پس من چگونه گویم کین درد رادواکن در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن گر ا‍‍ژدهاست بر ره عشق است چون زمرد از برق این زمرد هین دفع اژدها
  12. "به نام خالق عشق" نام رمان: معشوق ابدی نام نویسنده: mobina..a کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه-تراژدی هدف: علاقه به نویسندگی ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: دختری از جنس غم با کوله‌باری از سختی! زندگی اش همانند شیشه ای ترک خورده است که با یک ضربه دیگر به هزاران قسمت تقسیم می‌شود. نمی‌داند چه کسی زندگی رویایش را نفرین کرده است که آن‌گونه رویا هایش بر سرش آوار شده و هر روز زخم تازه ای بر روی تن نحیفش می زند. آیا دوباره زندگیش همانند گذشته می شود؟ یا آن‌قدر غصه هایش زیاد می شود که شانه هایش دیگر تحمل نداشته باشند و شانه خالی کند؟ @..fa.m.. @At!_sh
  13. نام رمان : آرامش مصنوعی نویسنده : @DANte @HELENA ژانر : عاشقانه ، اجتماعی ، تراژدی هدف : مسابقه ساعت پارت گذاری : نامشخص خلاصه : گذشته هیچ گاه پاک نمی شود. شاید تار و محو شود ولی آثار آن همیشه در قلب ها باقی می ماند. ممکن است در میان انبوه غم و اندوه ها کورسوی نوری هم درون زندگی روزمره پیدا شود؛ و همین پرتو هایه کوچک، زندگی هرکس را نورانی می کند. شاید همین لحظات کم اهمیت بعد ها آرزویی دست نیافتنی شوند. لبخند هایی که به باد فراموشی سپرده شدند و فقط تکه ای از اجساد آن ها درون ناخوداگاه جای خوش کردند. شاید فردایی نباشد که شاید هایمان را درون آن لیست کنیم. مقدمه : نمیشه جلوش رو گرفت، پیش میاد. خواه ناخواه آدمی رو توی زندگیت می بینی که فکر می کنی همونیه که باید باشه؛ همونیه که ماه ها یا سال ها منتظرش بودی. همونی که قرار بود بیاد و بمونه. می بینیش و میشه عشق اولت؛ خواه ناخواه این اتفاق قبل از آدم موندگارت میفته. عشق اولی که منتظرش بودی تا عشق اول و آخرت شه، عشق اولت میشه. اما از آخری شدن و موندگاری خبری نیست. کی میدونه چند نفر باید بیان و برن تا بلاخره همون آخری از راه برسه؟ فقط یواش یواش یاد می گیریم که نباید به نفر اول دل خوش کرد و از همون اول باید دنبال نفر آخر گشت. لینک نقد و معرفی رمان
  14. نام رمان: غبار کور نویسنده: Fati_Shoki کاربر انجمن نودهشتیا (فاطمه شکرانیان) ژانر: تراژدی، عاشقانه خلاصه رمان: عشق! معنای واقعی اش را نمی دانم اما... اما می دانم چه زیبا مرا گرفتار خود کرد. عاشق نشدم اما، عشق یکطرفه ی او، مرا به دنیای جدیدی کشاند. عاشقش نبودم اما، تاوان سختی پس دادم. تاوانی از جنس زجر، نفرت و حبس. انتقامی شیرین که ابتدای سختش را می پسندم به زیبایی انتهایش. انتقامی که برایم رقم خورده بود تا در آغوش مردی از جنس عشق واقعی زره، زره، گم شوم!
  15. .به نام خدا. نام رمان:دلگیرم از تو نویسنده:فائزه نصرتی(البلوشی) ژانر:تراژدی.عاشقانه هدف:(کم شدن غم هایم) ساعات پارت‌گذاری: نامعلوم خلاصه:دختری،از دیار غم...پر از کابوس ها و دلتنگی های،شبانه. دختری دلتنگ،دلتنگ معشوقه دلربایش.دلگیر از این،دنیای بی رحم.(بیاید تا با لحظه لحظه های زندگیش با او همراه باشیم) ناظر رمان: @یارا
  16. نام رمان:چهارخونه نویسنده:her_name کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:درام؛اجتماعی؛تراژدی؛عاشقانه هدف:قهرمان بودن یعنی چی همه تو زندگیشون اشتباه میکنن ولی هدف نهایی همه خوشبختیه و خوشبختی شاد بودنه نه قهرمان بودن ساعت پارت گذاری:نامعلوم خلاصه:قصه ی زندگی یه دختر با افکار عجیب توی یه جامعه به هم ریخته و تلاش برای این که بفهمه اون واقعا کیه؟جاش کجاست؟ و این که چه کسی میخواد باشه؟ ناظر: @مرضیه علیش
  17. سلام به مدیریت محترم درخواست طراح برای رمانم رمان: به وقت تنهایی نویسنده: افسانه افشاری ژانر عاشقانه تراژدی وجنایی https://forum.98iia.com/topic/9122-رمان-به-وقت-تنهایی-افسانه-افشاری-کاربر-انجمن-نودهشتیا/page/2/?tab=comments#comment-229826 و بعد از اعلام گرافیست موارد مد نظرم رو بهش اطلاع میدم اهم از فونت وطرحی که دارم عکس های پیشنهادی: عکس اصلی) (عکس اصلی) واسه عکس گوشه
  18. نام رمان:دنیای درد نویسنده:armila98 کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:اجتماعی،تراژدی،عاشقانه،واقعی هدف:حمایت از زن بودنِ زنانِ سرزمینم. ساعات پارت گذاری:هر روز 10شب خلاصه:داستان از وقتی شروع میشه که دنیا عزمش رو جزم میکنه تا مستقل بشه،تقدیرِ دنیا زندگیشو با فراز و نشیب های زیادی مواجه میکنه داستان براساس واقعیت. ناظر رمان: @MAR_YAM
  19. به نام او که همدمیست برای تنهایان نام رمان: دفتر خاطرات آتش نویسنده:Z.t ژانر:تراژدی،کمی طنز زمان پارت گذاری:نا معلوم(به احتمال زیاد روزی یک یا دو پارت رو بزارم) هدف:گفتن بعضی از حرفای دلم و حرفای دل خیلیا خلاصه: چَشم دوخته بر دفتر خاطرات...! اشک در چشمانش حلقه می زند! می خواند و می خندد و می گرید! نوشته هایش بوی درد می دهند! بوی گس مرگ! ورق می زند خاطرات تلخ زندگیِ، آتش دوست داشتنی اش را! او هنوز در خاطر دارد، تازیانه هایی که بر تن آتشش خورده بود را! هوای نبودنش سرد است! قلم بر دست می گیرد و با نقطه سر خط زندگی ناتمام آتش اش را پایان می دهد! مقدمه: من دخترم دختری که خیلیا میگن متفاوته. میگن فرق می کنه و مثل بقیه نیست.میگن خیلی می خنده و غم و غصه نداره. اما من،من مثل بقیه ام. درست مثل بقیه تظاهر به چیزی که نیستم می کنم. من فقط بازی می کنم. من نقش یه آدم بی خیال و شاد و سرخوش رو بازی می کنم،من نقش یه آدم بی غم و غصه رو بازی می کنم. البته این نقش فقط برای روزاست ولی شبا،وقتی دیگه بیننده ای ندارم،ماسکمو از روی صورتم بر می دارم و به دیوار آویزونش می کنم و با غم عظیمی به لبخندی که ماسک بهم می زنه چشم می دوزم و با خودم فکر می کنم؛کاش این لبخند واقعی بود؛ آره کاش لبخندی که روزا به بقیه می زنم واقعی بود... صفحه نقد داستان دفتر خاطرات آتش
  20. به نام او که همدمیست برای تنهایان نام رمان: دفتر خاطرات آتش نویسنده:Z.t ژانر:تراژدی،کمی طنز زمان پارت گذاری:نا معلوم(به احتمال زیاد روزی یک یا دو پارت رو بزارم) هدف:گفتن بعضی از حرفای دلم و حرفای دل خیلیا  خلاصه: چَشم دوخته بر دفتر خاطرات...! اشک در چشمانش حلقه می زند! می خواند و می خندد و می گرید! نوشته هایش بوی درد می دهند! بوی گس مرگ! ورق می زند خاطرات تلخ زندگیِ، آتش دوست داشتنی اش را! او هنوز در خاطر دارد، تازیانه هایی که بر تن آتشش خورده بود را! هوای نبودنش سرد است! قلم بر دست می گیرد و با نقطه سر خط زندگی ناتمام آتش اش را پایان می دهد! مقدمه: من دخترم دختری که خیلیا میگن متفاوته. میگن فرق می کنه و مثل بقیه نیست.میگن خیلی می خنده و غم و غصه نداره. اما من،من مثل بقیه ام. درست مثل بقیه تظاهر به چیزی که نیستم می کنم. من فقط بازی می کنم. من نقش یه آدم بی خیال و شاد و سرخوش رو بازی می کنم،من نقش یه آدم بی غم و غصه رو بازی می کنم. البته این نقش فقط برای روزاست ولی شبا،وقتی دیگه بیننده ای ندارم،ماسکمو از روی صورتم بر می دارم و به دیوار آویزونش می کنم و با غم عظیمی به لبخندی که ماسک بهم می زنه چشم می دوزم و با خودم فکر می کنم؛کاش این لبخند واقعی بود؛ آره کاش لبخندی که روزا به بقیه می زنم واقعی بود... صفحه داستان کوتاه دفتر خاطرات آتش
  21. نام رمان:نمی دانستم نام نویسندگان:فاطمه محمدی و فاطمه ایاغ. ژانر رمان:ترسناک،تخیلی،تراژدی. هدف:عشق هیچوقت نباخته و از اونجایی که خدا عشق مطلقه پس نمی ذاره ببازی. خلاصه:رمان در مورد خانواده ای 3 نفره که 1 نفر از آن با رفتنش مادر خانواده را مجبور کرد برای،خرج بچه هایش کاری کند که........ رمان از زبان هر سه نفر گفته می شه. مقدمه: سراسر شکوه ام می نالم از نامردمانِ مرد در این شهوت سرای قومِ اهریمن که با عکسی به ظاهر نور وُ جسمانی می خرند نازِ مرا اندازه ی مادر سی وُ اندی سرودم با شما بودم ولی حالا پریشانم ، پشیمانم رهسپارم من و دنبالم به زنجیر می کِشم احساسِ نابم را؛ در این درهای تو در تویِ تقدیر می شکافم من دلِ تنهاییم را، و می لولم بسوی پیله ی تاریکِ احساسم صدایی می رسد از راه صدایم می زند سهراب و دیگر هیچ ،به جز حسرت، به جز دلتنگیِ مفرط به جز آه ..... ناظر: @Sarah..
  22. نام داستان: هیس، آرام خوابیده نویسنده:Aynaz12.25 کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: تراژدی هدف: سرگرمی ساعات پارت گذاری: دو پارت در هر هفته خلاصه: داستان درباره ی دختری به اسم آرام است که دچار بیماری نادری است که هیچ درمانی ندارد. او که در آستانه پنجاه سالگی است. پسر و دختری را به فرزندخواندگی می گیرد که متوجه میشود... ناظر: @Dani_66
  23. نام رمان : هِلِن نام نویسنده : سحر راد ژانر : اجتماعی ، تراژدی ، هیجانی ، عاشقانه ساعت پارت گذاری : هر روز حداقل یک پارت هدف : هر نویسنده برای اثری که خلق می کنه ، هدفی داره . هدف منم از نوشتن این هست که قلم خودم رو به رخ خواننده های رمانم بکشم و استعدادم رو در زمینه ی نوشتن نشون بدم ... خلاصه : در میان آشفتگی های فکری سحر ، دختری تنها که خونوادش رو از دست داده ، ماهان کیانی وارد زندگیش می شه . سحر برای گرفتن انتقام مرگ خونوادش به باند مافیایی تهران نفوذ می کنه و نام جعلی به خود می گیره . هلن (سحر ) برای تقاص ، خودش رو به دختری دیگر تبدیل می کنه ... نقـــد
  24. نام داستان:مرگ رویا ها نویسنده:M.H.S ژانر:تراژدی،تخیلی خلاصه:خانواده ای که در کنار یکدیگر با خوشحالی زندگی می کنند ولی بعضی ها چشم ندارند که این خوشحالی را ببینند!اعضای این خانواده هر کدام خصوصیات خیلی خوب مختص به خودشان را دارند و با خوبی خوشی در کنار همدیگر زندگی می کردند تا این که............. هدف:حسادت اصلا خوب نیست،چون باعث می شود که انسان چش هایش کور شود و کار هایی کنند که دوست ندارد! مقدمه:آیا تا به حال به کسی حسادت کرده اید؟ اگر جوابتان مثبت هست،چه حسی داشته اید؟ حس خوب یا بد؟ دوست دارید که این حس رو دوباره تجربه کنید؟ آیا این حس عوارضی هم داشته؟ نقد
×
×
  • اضافه کردن...