رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

آتریسا

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    71
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

53 Excellent😃😃😃😃

درباره آتریسا

  • درجه
    💚💚💚
  • تاریخ تولد 18 شهریور 1380

آخرین بازدید کنندگان نمایه

702 بازدید کننده نمایه
  1. سلام خدمت دوستان عزیز و همیشگی بنا به نظر ناظران محترم بخاطر صحنه های مهمونی و نوشیدنی های الکلی که داخل رمان وجود داره،از ادامش جلوگیری شده و متاسفانه دیگه امکان پارت گذاری داخل سایت وجود نداره.. شما عزیزان که خواننده رمان ما هستید میتوند صفحه من رو در اینستاگرام پیدا کنید و پیام بدین تا لینک کانالم رو براتون بفرستم @atrisarahimii صفحه ی من در اینستاگرام مرسی از همراهیتون🌼
  2. سلام عزیزدلم خیلی ممنون از نظر قشنگت...حتما با حمایت دوستای عزیزی مثل شما☺💜💙🌼
  3. سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیزی که با نگاه های زیباشون خوانندهء رمان ما هستن. بابت تاخیر پیش امده عذرخواهی میکنم.. رمان نیاز به ویرایش داره و یکم طول میکشه خوشحال میشم نظراتتونو برامون تو صفحه نقد رمان بنویسین ممنون از نگاه های زیباتون شبتون بخیر🌷
  4. نام رمان:ایستگاه آخر  نویسندگان:آتریسا رحیمی و پانته‌آ سلیمی ژانر:عاشقانه_غمگین هدف:سرگرمی مقدمه:بگذار گل های دامنت مستم کند آبشار نگاهت، غرقم و من در نامت شنا کنم از سایه اندامت روان شوم همه تو باشم که مرا با تو بی اندازه مهربانی هاست... خلاصه:سایه، دختری کم سن و سال است که دلبسته به پسرخاله اش سامان شده و سعی در کتمان این موضوع دارد، با خبر میشود که سامان با یکی از دخترهای دانشگاهی که در آن مشغول به تحصیل است، ارتباط دارد. از آنجایی که این دختر(گلاره) همکلاسی سایه می باشد، سایه از کارهای او با خبر است و میداند در باندهای خلاف و قاچاق مواد مخدر مشغول به کار است. این ماجرا را به سامان میگوید و او بی اعتنایی میکند و همین بی اعتنایی او شروع یک ماجراست.. شروع ماجرایی که باعث میشود زندگی سایه از این رو به رویی دیگر تغییر کند. ماجرایی که جدالیست بین عشق و دل کندن.. همیشه عشق های بزرگ و زیبا، دشمنان بزرگ و مخوف داشته اند... ساعت پارت گذاری:نامشخص
×
×
  • اضافه کردن...