رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

mehrane

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    53
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

170 Excellent😃😃😃😃

درباره mehrane

  • درجه
    💚💚
  • تاریخ تولد 31 شهریور 1376

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.

  1. mehrane

    تا حالا چند بار عاشق شدی؟

    مرسی عزیزم
  2. mehrane

    جشنواره بهترین عکس ها

    بیشتر آدم های عوضی"اشتباهی" بهش میخوره عزیزم??
  3. mehrane

    اسم اونی که دوسش داری

    مرسی عزیزم
  4. mehrane

    جشنواره بهترین عکس ها

    تجربه کردم?
  5. mehrane

    جشنواره بهترین عکس ها

    واقعا
  6. mehrane

    جشنواره بهترین عکس ها

    قشنگه?
  7. mehrane

    بیا و اعتراف کن تا راحت شی

    اعتراف می کنم که با این که از خیلیاضربه خوردم بازم دوستشون دارم
  8. mehrane

    بهترین رمانی که خوندین ؟؟؟

    شاید وقتی دیگر وبخیه
  9. mehrane

    یه کلمه که از نظرت خنده داره!

    درز دیوار???
  10. فیلم می بینم یا با افرادی ک برام عزیزن درد ودل می کنم بعد حالم خیلی بهتر می شه
  11. mehrane

    همین الان داری چیکار میکنی؟

    اومدم مهمونی خونه نامزدم "عشقم"
  12. mehrane

    اسم اونی که دوسش داری

    مطهره ومجتبی
  13. mehrane

    تا حالا چند بار عاشق شدی؟

    دوبار عاشق شدم ولی دومین بار یه عشق واقعی که به امید خدا تا چند وقت دیگه به ازدواج منتهی می شه?
  14. mehrane

    رمان شاهدا

    پارت ۴ دوباره فراموشش کرده بودم ..... دردی رو که سه ساله و اینبار نه روحی بلکه جسمی به دوش می کشم ....روزایی که پیام رفت زندگی منم تعطیل شد نه می خوردم نه می خوابیدم تا اینکه زخم معده گرفتم و این درد موند تو جونم دستم رو مشت کردم وگذاشتم رو شکمم ، همزمان سرم رو بالا گرفتم وبه ساعت دیواری دکوری مشکی که شکل پروانه بود وچند تا پروانه کوچیک دکوری اطرافش بود نگاه کردم ، ساعت هشت ونیم بود ....... ساعت نه اجرا داشتم واز خونه تا رادیو بیست دقیقه راه بود ..... نمی تونستم بیشتر وقت تلف کنم ؛ داشت دیرم می شد .... چادرم رو محکم تومشتم گرفتم وبدون توجه به درد معده ام از پله ها رفتم پایین مبل های وسط هال رو دور زدم وروبه روی آینه قدی کنار در ایستادم ومشغول درست کردن چادرم شدم با صدای تق وتوق از آشپزخونه سرم رو به همون طرف برگردوندم ..... وبادیدن سهیل که استکانی توی دستش داشت واز کتری برقی توش چایی می ریخت لبخندی زدم - سهیل من اگ تو رو نداشتم چیکار می کردم
×
×
  • اضافه کردن...