رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ساندیس

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    1,543
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3

آخرین بار برد ساندیس در 12 خرداد

ساندیس یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

7,315 Excellent😃😃😃😃

درباره ساندیس

  • Other groups کاربر فعال
  • درجه
    ❤❤❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 29 شهریور 1383

آخرین بازدید کنندگان نمایه

7,181 بازدید کننده نمایه
  1. شاهزاده‌ی من، آن مرد آمد، منطق مجردی، رسیده‌ی نارسیده، شین مثل شازده‌ی من😑😂، تاریخ انقضای مجردی، سبزه‌ی بخت، گره کور، استدلال شاخ😶😂، مجردی به در؟!؟!؟

    یا ننه😭😭😭

    @aty.s @Mohireza @Hst.wr.O_O @گوجه سبز

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 19
    2. ساندیس

      ساندیس

      من آن مرد آمد😎😎 لامصب به رمانم میخوره

      سبزه‌ی بخت سبز من😂😂😂 چه گفتممم

    3. Hst.wr.O_O

      Hst.wr.O_O

      خوبه ها

      ولی لامصب منو یاد فارسی اول دبستان میندازه🤣🤣

       

      @ساندیس

    4. ساندیس

      ساندیس

      لامصب از رو کتاب فارسی کش رفتم😂😂😂😂😂

      @Hst.wr.O_O

  2. سلام سانا جونی😍

    نشستم رو اسم رمانت فکر کردم گلم🙄

    ولی طبق چیزی که از مخ آکبند یه بچه تقلبی انتظار میره خیلی خروجی نداده🙄😅🤣

    در هر حال میگم شاید بدردت بخوره🙂

    اگه هیچکدوم چنگی به دلت نزد یا موجب جرقه ایده تو ذهنت نشد، بگو باز فکر کنم و به داداشمم بسپرم فکر کنه (نخند😐، جون تو اسم رمانام و اون انتخاب میکنه😅🤣🙈)

     

    1_تاریخ انقضای مجردی

    2_سبزه ی بخت

    4_گره کور

    5_استدلال شاخ (نمیدونم این چه ربطی داشت🤣=)))

    3_مجردی به در(مثلاً به جای سیزده بدر🤣، نخند😐😅)

     

    @ساندیس

    1. ساندیس

      ساندیس

      عالی بودن 😂😍😂😍😂😍😂

      دمت گرم عشقممم

      @Hst.wr.O_O

    2. Hst.wr.O_O

      Hst.wr.O_O

      فدایت

      حالا باز فکر کنم یا نه؟؟=))

      @ساندیس

  3. بیا بچه اینم عکس پروفایلت ما گذاشتیم نوبت توعه:

    guyn_oie_ky6gpkggjofv.jpg

    1. ساندیس

      ساندیس

      من بچم😂😂 ای تف

  4. آیا می‌دانید فواید نمو بودن چیست؟🤔

    می‌دانید؟!

    خودم میگم😂😂

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    ماهی بودن است😂😂😂

    @گوجه سبز

  5. آیا می‌دانید که اگر به اول ساندیس اَل اضافه کنیم چه می شود؟!

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    میشود؛ ساندیس مارک عربی😂😂

    ساندیسی که عربه😂😂

    و آبیموه‌ی ساندیسی که در کشور عربی تولید شده😂😂

    خخخخ مسخره هم خودتی :D

    1. ساندیس

      ساندیس

      الساندیس😂😂

    2. mi hi

      mi hi

      شــــــــــــــفــــت

      =))

  6. وقتی بیکارم به سرم میزنه درس بخونم. :/

    ولی آیا این امر خیانت به تقلب نیست؟ :D

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 10
    2. ساندیس

      ساندیس

      آخ من عاشقتونم که!😂😂 همتون لنگه‌ی خودمین😂😂

      @آب آلبالو @Maedeh.h @GH.Moh @Z.t @Hst.wr.O_O @گوجه سبز

    3. GH.Moh

      GH.Moh

      😂😂😂😂

      چاکریم😂😂😂😂

      @ساندیس

    4. آب آلبالو

      آب آلبالو

      اصلا روایت داریم میگه

      《 تا میتوانی تقلب بکن........و تقلب بکن....که تقلب نکردن از هرچیزی بدتر است》

       بین  خودمون باشه ولی از گناهان نابخوشدنیه😂😂😂اگه جایی شرایط تقلب مهیا بود و تقلب نکردی از بندگان سه نقطه به حساب میروی😂😂😂😂 فقط در صورتی کتاب بخون که شرایط هیجگونه تقلبی نباشه😂😂😂😉😉

  7. :D من رد دادم؛ شما چطور؟! :D

    اومدم برم نمایه گوجه سبز تو نمایه خودم وضعیت گذاشتم😂😂

     

    هعی خدا مرا ببین! مرا خوب کن اندکی!

    به جان خودم اگر روزانه اندکی از مرا خوب کنی اندک اندک جمع گردد وانگهی بنده شفا یابم😂😂

    به امید شفای من و بقیه 😈😈😈

  8. ساندیس

    انجمن طوری

    وقتی نزدیک صبح میخوایم علاقمونو نشون بدیم @آب آلبالو
  9. یه چند تا صفر تو خالی

    معلما تو کارنامه برام گذاشتن

    معلم جونم جون جدت برو ویرش بزن

    گند زدی به حال و روزم😂😂

    پیشاپیش روز کارنامه گرفتن را تسلیت می گویم😂😂 

    1. GH.Moh

      GH.Moh

      دقیقا😊

    2. bitttta740

      bitttta740

      😭😭بازماندگان سلامت

      ولی فک نکنم بازمانده داشته باشیم

  10. ساندیس

    رقم شماره موبایلت چنده

    عاشق کی ام من؟ خودش اعتراف کنه😂😂
  11. در عجبم :|

     

     

    همین فقط در عجبم :) :(

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 5
    2. ساندیس
    3. *eli*

      *eli*

      توکی در عجب نبودی؟😂😂😂

    4. Quiet Quee

      Quiet Quee

      عجببب ساناز در عجبههه عجببب

  12. سلام ساناز گلی 

    واسه اون چیزی که میخواستی بشی 

     توی خصوصی به مدیر همکار  پیام بده و درخواست کن

    1. ساندیس

      ساندیس

      گفتم منتظر تایید نهاییم😆

  13. :|
    احساس نمیکنید خیلی دیر شده؟🤔

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 2
    2. Blue Girl

      Blue Girl

      5 ماهه عین کش تمبون توی تاپیکش میچرخم:|

    3. ساندیس

      ساندیس

      عاقا من مشکلی ندارم شیدی امتحان داره نمیاد بذار بعد خرداد تند تند میپارتیم ☺☺☺

      @Blue Girl

    4. Blue Girl
  14. ساندیس

    بیایید فلسفی باشیم

    اجازه خانوم! من بلد نیستم
  15. پارتـ هفتمـ پوف غلیظی کشیدم و با غیض به سارا خیره شدم؛ سارا دست به کمر شد و گفت: _ خب چیکار کنم؟ رنگی که می‌خوام رو پیدا نکردم دیگه! یه جوری با غم نگاهش کردم که انگار شکست عشقی خوردم؛ به سمتش رفتم، بی حوصله از کنارش عبور کردم و نفهمیدم که دنبالم اومد یا نه! جونم براتون بگه که در حال حاضر همه‌ی چیز هایی رو که می‌خواستیم، خریدیم؛ جز لاک مدنظر سارا! و بدبختانه الان یک ساعت و دوازده دقیقه و سی و پنج ثانیه است که داریم در به در دنبال لاک طوسی که به رنگ های غیره بزنه می‌گردیم، ولی متاسفانه پیدا نمی‌کنیم. در همون حال که مشغول نثار لطف و رحمتم به روح، روان و جسم سارا بودم، سرم توی گوشی بود و در حال خوندن پیامی بودم که از طرف یکی از دوستان قدیمی‌م ارسال شده بود. با برخورد ناگهانی‌م با شخصی، سقوط کردم، تا خواستم بیوفتم با دستم به جایی چنگ زدم ولی نمی‌دونم چی شد که تعادلم از بین رفت و باعث شد که هم من و هم شخصی که به لباسش چنگ زده بودم بیوفتیم، با این تفاوت که من روی زمین افتادم و اون شخص روی من. چشم هام به خاطر حادثه رخ داده بسته شده بودن و هر از گاهی جیغ می‌کشیدم. یکم که گذشت، چشم هام رو باز کردم و با بهت به کسی که روم افتاده بود خیره شدم. دهنش رو باز کرد، با باز کردن دهنش یک چیزی روی صورتم افتاد. ناباور دستم رو به سمت صورتم بردم و شیئ رو توی دستم گرفتم. با دیدن اینکه چیزی که روی صورتم افتاده بود و الان توی دستم بود، دندون مصنوعی خیس و چسبده بود، نفسم در سینه حبس شد، یک دفعه اوقی زدم و بعد صدای جیغم توی پاساژ اکو شد. بیشتر از این نتونستم توی دستم نگهش دارم، پس پرتش کردم؛ دندون مصنوعی مثل توپ شوت شده به سمت بوتیکی که درب شیشه‌ایش باز بود رفت، در آخر به سر مردی که مویی در سر نداشت خورد، و بعد روی زمین افتاد. مرد داد بلندی کشید و به سمت ما چرخید؛ با دیدن من و پیرزنی که روی من افتاده بود اول اخمی کرد و بعد بلند زیر خنده زد. تازه یاد موقعیت و طرز قرار گیری‌م توی موقعیت افتادم؛ هین بلندی گفته و بعد جوری از جام بلند شدم که پیرزن بدبخت قل قل خوران از روم افتاد و بالاخره بعد از برخوردش با دیوار شیشه‌ای بوتیک روبرویی، دراز کش، ثابت ایستاد. با صورت سرخ شده به اطرافم خیره شدم، همه با خنده نگاهم می‌کردن. چشم گردوندم که دیدم سارا با خوشحالی داره میاد. سری به نشونه‌ی تاسف برای خودم و خواهر خنگم تکون دادم و به سمت پیرزن رفتم. کمکش کردم که بلند شد و ایستاد. با ابروهای به هم گره خورده‌ش خیره‌م شد. از خجالت سرم رو پایین انداختم. لب گزیدم و زمزمه وار گفتم: _ شرمنده مادر جان! با احساس درد درست در منطقه ای از بدن که پسِ گردن نام دارد، با بهت به پیرزن که روی اون منطقه رو نوازش کرده بود خیره شدم. پیرزن دهنش رو که به لطف من به خاطر نبود دندون مصنوعی هاش یه جوری شده بود رو باز کرد و با لحنی که نشون از نبود دندون می‌داد گفت: _ مادر جان عمته، بی حیا! بعد به سمت بوتیک رفت، دندون مصنوعی هاش رو برداشت و رفت، با رفتنش جمعیتی که دورمون جمع شده بودن خندیدن و بعد پراکنده شدن. با لب های آویزون به سارا که ماجرا رو از دهن شخصی غریبه شنیده بود و حالا مثل یک بز می‌خندید نگاه کردم. سریعا از پاساژ خارج شدم تا بیشتر از این مسخره‌ی خاص و عام نشم. سارا خودش به بهم رسوند، به صورتش نگاه کردم؛ لب هاش رو روی هم می‌فشرد تا نخنده. با اخم گفتم: _ سارا! بخندی باید پیاده برگردی… هنوز ادامه‌ی جمله‌م رو نگفته بودم که سارا استارت خنده‌ش رو زد، ولی برای جلوگیری از ریزش آبروی نداشته‌ش دستش رو جلوی دهنش گذاشت تا صدای خنده‌ش بلند نشه. دندون قروچه ای کردم و به سمت ماشینم حرکت کردم. سارا هم به دنبالم اومد، سوار ماشین شدیم و بعد از روشن کردن ماشین به سمت خونه حرکت کردم. توی راه سارا همه‌ش می‌خندید و با این کارش شیک و مجلسی به روح و روانم گند زده و چهار نعل روی اعصابم رژه می‌رفت. بعد از اینکه به خونه رسیدیم و با خاتونم سلام و احوال پرسی کردیم، من به سمت حموم پرواز کردم. لباس هام رو از تنم در آوردم و بعد توی آینه به صورتم خیره شدم، با یادآوری خیسی و چسبندگی دندون مصنوعی اوقی زدم، سریع شیر آب رو باز کردم. صابون رو برداشتم، تند_ تند روی صورتم کشیدم، بعد صورتم رو با آب شستم، دوباره صابون زدم و دوباره با آب شستم. اون قدری این عمل رو تکرار کردم که فکر کنم سه لایه از پوستم کنده شد. بعد از شستن سر و بدنم حوله به تن از حموم خارج شدم. جلوی آینه‌ی میز آرایشم ایستادم، با قیافه ای زار به پوست صورتم که حسابی قرمز شده بود نگاه کردم. دقیقا شبیه اون دسته از گربه هایی شده بودم که توسط آفتاب سوختن. آهی کشیدم و بعد تاپ و شلوارک بنفش رنگم رو که روش عکس گربه بود رو پوشیدم، حوصله نداشتم موهام رو خشک کنم، برای همین بازشون گذاشتم تا خودشون خشک بشن.
×
×
  • اضافه کردن...