رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

RONIKA7

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    89
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

108 Excellent😃😃😃😃

درباره RONIKA7

  • درجه
    💚💚💚
  • تاریخ تولد 28 مرداد 1383

آخرین بازدید کنندگان نمایه

339 بازدید کننده نمایه
  1. چون دست ۵ تا انگشت داره. چرا سیب سرخه ؟
  2. چون زمستون میشه چرا اهن محکمه ؟
  3. چون اسممه 😄 چرا گوجه قرمزه ؟
  4. چون تشنمون میشه چرا خرید خیلی خوبه ؟
  5. چون اگه کوچیک باشه دلش میگیره چرا پرنده پرواز میکنه
  6. چون شام واسه شبه چرا سبزیجات مفیده
  7. چون نمیخوایم بشینیم چرا هویج نارنجیه
  8. چون دوچرخه هم دوچرخ داره چرا کیک خوشمزست؟
  9. همینجوری چرا خورشید نورانیه ؟
  10. چون زمستون سرده چرا زمان زود میگذره؟
  11. چون جوابامون چرته چرا تولد میگیریم ؟
  12. چون شب دلش میگیره . چرا تو هر فصل سه تا ماه داریم ؟
  13. چون دلش نمیخواد تو تابستون باشه. چرا همه گوشی دوست دارن ؟
  14. سلام، دوستان عزیز منتظر نظراتتون درباره ی پارت ۶ هستم .😊
  15. پارت ۶ پوفی کردم که موهای چتری بیرون زده از مقنعه ام کنار رفت ، سرمو چرخوندمو با عصبانیت به امید نگاه کردم که داشت با نهایت ریلکسی در فلزی رو باز میکرد و وقتی نگاه منو احساس کرد برگشت و با همون دستش که توش کلید بود با من بای بای کرد . دندانم رو عصبانیت به هم ساییدم ، به در ماشین تکیه دادم و با خودم گفتم " بالاخره که منو از این تو میاره بیرون ! " به این فکر کردم که طناز و امید چجوری میخوان باهم زندگی کنند ؟ اونا سایه ی همو با تیر میزنن ! وقتیم من از ترلان شنیدم گفت که طناز از امید متنفره ، خب البته منم از طناز متنفرم ؛ و اینکه طناز خیلی خودشو عمل میکنه که امیدم از همینش بدش میاد ولی اونوقت اینا میخوان باهم ازدواج کنند ؟ صبر کن ببینم ، نکنه پای پولی ، چیزی وسطه ؟ نکنه این طناز واسه پول داداش من تور پهن کرده ؟ وای ، نکنه داداش بنده رو چیز خور کرده باشه یا مثلا بخواد که.... یهو پشتم خالی شد و محکم پرت شدم روی آسفالت ، درد بدی توی سرم پیچید و بعد کل دنیا سیاه شد . ********** صدای محوی به گوشم رسید . + دل اراء ، تروخدا بیدار شو اروم پلک زدم ، چشمامو باز کردم که شدت نور باعث شد دوباره ببندمشون . + دکتر ! دکتر چشمامشو وا کرد . که صدای آشنای زنی منو به خودم اورد . + خدانگم چیکارت کنه امید ، دختر یکی یدونمو انداختی رو تخت بیمارستان ؛ اخه پسر من چند بار گفتم از این شوخی خرکی ها نکن ؟ نمیگی در و یهو باز کنی میفته رو زمین ؟ خداروشکر کن ضربه مغزی نشده. همه چیز برام روشن شد ، وقتی که تو ماشین بودم امید شوخی خرکیش گل کرده درو باز کرده تازه درم به سمت بالا باز شده و من سرم خورده تو اسفالت و بعدم راهی بیمارستان شدیم ، دستت درد نکنه داداش . چشمامو اروم باز کردم ، چند لحظه طول کشید تا به نور عادت کنند که بعد یهو مامان بقلم کرد. + الهی قربونت بشم مادر ، خوبی ؟ سرت درد میکنه ؟ خدانگم این امید و چیکار کنه ؛ الهی قربونت برم خداروشکر چیزیت نشده مادر ، وای دل اراء دخترم چیزی شده چرا چیزی نمیگی ؟ نکنه نمیتونی حرف بزنی مادر ؟ به زور خودمو از بقل مامان بیرون اوردمو گفتم : وای مادر من مگه شما میزاری ؟ نه خوبم فقط یه کوچولو سرم درد میکنه اونم به لطف امیده دیگه . چشمامو چرخوندم و به امید نگاه کردم که سرشو پایین انداخته بود میخواستم چیزی بگم که سرم تیر کشید و مجبور شدم اروم رو تخت دراز بکشم . مامان دکترو صدا کرد و دکتر گفت برام یه مسکن تجویز کردو گفت بعدشم میتونم مرخص شم ، سرمم چیزی نشده بود خداروشکر ضربه مغزی نشده بودم و یه جراحت ساده است . مانتومو پوشیدم و گوشیمو برداشتم که یازده تا میسکال از طرف ترلان بود ، باید بهش زنگ بزنم ببینم کارش چیه البته بعد اینکه یه استراحت کردم !! سوار ماشین امید شدیم و من متوجه این شدم که از بیمارستان تا الان خیلی ناراحته ، خب تقصیر خودشه میخواست شوخی خرکی نکنه ولی رسیدیم خونه باهاش اشتی میکنم . از مامان پرسیدم که بابا کجاست و اونم جواب داد هنوز سر کارشه مثل اینکه امشب دیر میاد . سری تکون دادم که باز سرم تیر کشیدم ، خدا یعنی یه سرمم نمیتونم تکون بدم ؟ گوشیمو برداشتم و یکی از پیامای ترلانو باز کردم "درود بر خرس قطبی اعظم ، خواستم بگم یه سر بیو خونه ما باید یه چیزایی رو بهت بگم و از همه مهم تر باید طناز رو ببینی ، کلا عوض شده !. براش زدم : میام خونمتون البته بعد یه استراحت کوچولو ، سرم ضربه دیده ، قضیش طولانیه برات توضیح میدم . سرم دوباره تیر کشید و مجور شدم سرمو با دستم بگیرم ، خدایا یعنی این سردرد تا کی طول میکشه همین الانشم دارم دیوونه میشم اینم از سردردم !
×
×
  • اضافه کردن...